سلام. شاید این غزل که سال۸۳ نوشته شده نیازی به شرح و تفصیل نداشته باشد؛ اگرچه فقط تعداد کمی از دوستان نزدیکم آن را شنیدهاند و میدانند.
چقدر از تو نوشتن برايم آسان نيست
هنوز در دل اين نطفه جرأت جان نيست
عزيز! من غم دارم؛ غمي كه... ميداني؟
غمم غم شادي نه، غمم غم نان نيست
من آنقَدَر عاشق بودهام كه ميدانم
سرم اگرچه پريشان، دلم پشيمان نيست
تو سربهزيري و محجوب پس چه ميداني؟
نگاههاي تو آنقدرها فراوان نيست
اگر تو باشي، شايد وگرنه هيچ شبي
ميان هرشب تقدير من چراغان نيست
همينقدر ميگويم كه دوستت دارم
عزيز از تو چرا؟ از خدا كه پنهان نيست
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 9:23  توسط ابراهیم اسماعیلی اراضی
|
