تبليغاتX
نمی‌دانم

نمی‌دانم

ادبی

سلام

1- برادر بزرگتر شعر اصفهان، مهدي ملكي به سوك پدر نشسته است؛ برايش آرزوي شكيبايي و تندرستي داريم.

2- قرارم بر اين بود كه اين پست را با مطلب مفصلي در مورد شعري از استادم محمد مستقيمي به‌روز كنم كه كار تايپ مطلب به درازا كشيد و ماند براي فرصت بعدي؛ منتظر باشيد.

3- نمي‌دانم‌ها منتشر شد.

4- غزل زير، آخرين ارتكاب تمام‌شده من است كه پشت در اتاق عمل بيمارستان آراد نوشته شده؛ خدا را سپاس كه همسرم روزهاي نقاهت را خوب مي‌گذراند.

 

تويي كه از همه‌كس عاشقانه‌تر با من...

تو بودن مني اي دل‌دل دلم يا من؟!

 

اگر نبودي من نه، اگر نبودي، عشق

چقدر فاصله مي‌داشت تا دلم، تا من

 

تو مثل گل كه سراپا طراوت و پاكي

تو بودن و همه بوييدن و تماشا، من

 

خدا كند كه در اين قصه نيز بي‌كم‌وكاست

قرار بر اين باشد كه رنج‌ها را من...

 

هنوز عاشقم و تا هميشه، نه تو بگو

كدام بايد باشم، مني دگر يا من؟

 

هزار سال، هزاران هزار بيت غزل

نگفته‌اند يكي درخور تو حتي من

 

«شبم شبي كه تو باشي»* چنان كه روزم، روز

هميشه با توام اي جان جان، بمان با من

* وامي از هوشيار انصاري‌فر

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 18:24  توسط ابراهیم اسماعیلی اراضی  |